سلام آشنایان بوی خوش صبح

عصر جمعه همه شما بخیر

اعیاد عزیز ماه پر خیر و برکت شعبان بر همه شما مبارک

شرایط لازم برای نوشتن را برای خویش فراهم کرده  باز قلم به دست گرفتم تا در پیشگاه شما آشنایان عزیز و همه آنهایی که این صفحه را به هر دلیل قابل می دانند و می خوانند سطوری را رقم بزنم تا حداقل برای خودم ماندگار  بمانند.

۲ خرداد ۱۳۷۶ بود و بنده در پایه دوم دبیرستان پسرانه شهید رمضانزاده یزد تحصیل می کردم.

 روز انتخابات بود و من به مانند تمامی مردم کشورم می دانستم که فردی به نام سید محمد خاتمی، تحصیل کرده رشته فلسفه دانشگاه اصفهان و حوزه علمیه که روزگاری نماینده امام در مرکز اسلامی هامبورگ آلمان٬ مدیر مسول روزنامه کیهان و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده اکنون نامزد جبهه اصلاحات برای انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران است. مردی خوش پوش با افکاری متفاوت و منشی جدید که به طور مشخص در مقابل نامزدی قرار دارد که نامش علی اکبر ناطق نوری است و ریاست مجلس ایران را بر عهده دارد و گویا تمام قدرت سیاسی ایران از رهبری تا ... در پشت سر او ایستاده اند تا او رییس جمهور بعد از علی اکبر هاشمی رفسنجانی شود.

یادم نمی رود یکی از دلایلی که می گفتند به خاتمی رای دهیم آن بود که از دست سیاستهای بسته دولت هاشمی رفسنجانی خسته شده بودند!

من آن موقع هنوز ۱۶ سال هم نداشتم٬ اما از حق رای بر خوردار بودم و حال که شناسنامه ام را نگاه می کنم می بینم اولین مهر انتخاباتی که بر روی شناسنامه ام خورده است٬ مهر انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد ۱۳۷۶ است.

 من به مانند ۲۰میلیون ایرانی دیگر به سید محمد خاتمی رای دادیم و آن موقع بدون آنکه کسی از ما خواسته باشد که حماسه سیاسی بیافرینیم٬ حماسه ای بزرگ به نام حماسه ۲ خرداد ۱۳۷۶ آفریدیم و کسی را رییس جمهور خویش کردیم تا رییس جمهور ملت ایران باشد و ملت ایران یعنی هر کسی که در ایران زندگی می کند با هر قومیت، دین، نژاد، جنسیت، فکر سیاسی، فرهنگی و اعتقادی!

ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهدبود.

ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل ۲۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می کند.

ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل 29  قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری ، پیری ، از کار افتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی،حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبت های پزشکی به صورت بیمه و غیره ، حقی است همگانی.

دولت مکلف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تامین کند  .

 ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل 30  قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.

ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل 31  قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: داشتن مسکن متناسب با نیاز ، حق هر فرد ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند، به خصوص روستا نشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم سازد.

ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل 32  قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: هیچکس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.

ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا اصل 38   قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران احیا شود٬ اصلی که تصریح می کند: هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است . اجبار شخص به شهادت ، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.

متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.

و ما به سید محمد خاتمی رای دادیم تا ...

اما نه !!

ما ٬ حداقل بنده ی نوجوان 15 ساله برای اینها به سید محمد خاتمی رای ندادم !

 ما اصلا با این اصول آشنایی ای نداشتیم، ما باور نمی کردیم که اینها جزء اصول قانون اساسی کشورمان باشد.

ما نمی دانستیم که:

 انقلاب مردم ایران در 22 بهمن 1357 با حضور اکثریت احزاب غیر رسمی اما موجود در فضای جامعه و با همت و تلاش بزرگانی چون آیت ا... العظمی روح ا... موسوی خمینی، دکتر علی شریعتی، مهندس مهدی بازرگان، آیت ا... سید محمود طالقانی، جبهه ملی، حزب توده، جمعیت فداییان اسلام، سازمان مجاهدین و ... و با خونها و حضور اکثریت مردم در خیابان ها با هر سلیقه و اعتقادی به پیروزی رسیده بود با این هدف که در مقابل کشورهای شرق و غرب استقلال داشته باشد و در مقابل حاکمان مستبد داخلی آزادی! ( ما گمان می کردیم این انقلاب تنها مرهون تلاشهای گروهی خاص در سالهای پیش از انقلاب و حمایت همه مردم از آن اندیشه خاص بوده است)

کسی به ما در مدرسه و در منابر و در تلویزیون و در رادیو و ... از تمام ابعاد تاریخ قبل از انقلاب بالاخص دوران قاجار و پهلوی صحبتی نکرده بود و نمی کرد!

آری  در 2 خرداد 1376 تنها می دانستیم که وضع کشورمان مطلوب نیست و فکر می کردیم سید محمد خاتمی می تواند ما را به وضع مطلوب برساند!

ما حتی بسیاری از نامطلوبها و بدیل آنها را که مطلوب هستند را نمی شناختیم!

ما نمی دانستیم تفاوت مجلس خبرگان آغاز انقلاب که خبرگان مردم در همه حوزه های علمی و سیاسی و فرهنگی در آن حضور داشتند با مجلس خبرگان سال 1376 که تنها روحانیان در آن تصمیم می گرفتند در چیست؟

ما نمی دانستیم که چه شد بنی صدر با رای اکثریت مردم انتخاب و بعد از مدتی کوتاه بی کفایت شناخته شد!

ما نمی دانستیم که چرا بسیاری از ایرانیان در خارج از کشور زندگی می کنند و حق بازگشت به کشور را ندارند یا آنهایی که حق بازگشت دارند نمی توانند آنطور که دوست دارند و با سبک زندگی خویش در ایران زندگی کنند!

ما نمی دانستیم که نبایست تفاوتی میان روستا و شهر از نظر توسعه وجود داشته باشد!

ما نمی دانستیم که نظامی که روی ریش و چادر و تسبیح تاکید می کند و صاحبان این 3 عنصر سهل الوصول را خودی می داند و ما بقی را ... چه تاثیری بر روی ایجاد فضای ریا و نفاق در جامعه دارد!

ما نمی دانستیم که چرا زعفران خراسان جنوبی، مرکبات مازندران و فارس، صیفی جات هرمزگان٬ چای گیلان، پسته کرمان، انار یزد، سیب آذربایجان، خرمای خوزستان، ذرت فارس، گلابی اصفهان، دام اردبیل و چهار محال و کهکیلویه و ...، برنج شمال٬ توت فرنگی کردستان، حبوبات کرمانشاه، گیلاس خراسان، موز سیستان و بلوچستان، انگور قزوین و ... به تولید انبوه برای تامین بازار داخل و صادرات مطلوب و ارز آور در جهت بهبود زندگی کشاورزان و جامعه نمی رسند!

ما نمی دانستیم اصل تفکیک قوا و تاثیر آن بر توسعه یک کشور چیست؟

ما نمی دانستیم مطبوعات آزاد و احزاب گسترده و شناسنامه دار چه تاثیری بر روی توسعه یک کشور دارند!

ما نمی دانستیم که چرا در شهرهایمان تنها یک یا دو سینماست!

به ما گفته بودند موسیقی حرام است و ما خیلی به نبود مراکز موسیقی و پارکها و مراکز تفریحی در کشور حساس نبودیم و تنها اگر علاقه داشتیم به انبوه کاستهای غیر مجازی که دست به دست می شد و یا به برنامه های موسیقی "نویز دار"  رادیو bbc  و یا آمریکا گوش می دادیم.

بسیاری از ما وقتی به شوهای هنر مندانه ویدیویی و بسیاری از فیلمهای ارزشمند و انسان ساز جهانی نگاه می کردیم  احساس گناه می کردیم و یا ...

ما نمی دانستیم که پلیس خوب یعنی چه و ما نمی دانستیم که دولت خوب و ... چه ویژگیهایی دارد.

ما نمی دانستیم که دولتها بایست پاسخگوی ملتها باشند نه آنکه آقا بالا سر ملتها!

ما نمی دانستیم که امام مردم در 22 بهمن 57 در وصیت نامه اش توصیه اکید داشته اند که نیروهای مسلح از جمله ارتش، سپاه و بسیج وارد سیاست و فضای سیاسی کشور نشوند و ما نمی دانستیم که این مهم یعنی چه!

و ما نمی دانستیم که ...

اما با همه این ندانستنها به سید محمد خاتمی رای دادیم چون دوست داشتیم زندگیمان، شهرمان و کشورمان تغییر کند، اما چون نمی دانستیم ریشه های مشکلات کجاست، در طول 4 سال دولت اصلاحات با بحرانهایی انبوه دچار شدیم:

نزاعهای سیاسی فراوان میان گروهها بالاخص دولت و مجلس و ارکان دیگر حکومت، کنفرانس برلین، نفت 10 دلار، حادثه کوی دانشگاه، توقیف مکرر روزنامه ها بعد از بهاری دلنشین در وفور روزنامه ها، قتلهای زنجیره ای، بازداشت ها  و ... همه و همه حوادث تلخی بودند که اگر از خاطرمان رفته است بایست آنها و چرایی وقوعشان را دوباره بازخوانی کنیم!

....

3 سال از روزهای شیرین 2 خرداد گذشت تا بنده وارد دانشگاه تهران شدم و ...

با همه سوالاتی که در 2 خرداد 1376 آشنایی نداشتم در فضای دانشگاه آشنا و اندک اندک پاسخهایی در خور برایشان یافتم!

شاید فضای دانشگاههای آن زمان ایران برای دانشجویان امروز غیر قابل باور باشد!

دانشگاه های آن زمان بود که باعث شد اشخاصی چون من بیش از پیش بخوانیم و بنویسیم و بدانیم!

یادش بخیر همه فعالیتهای من در انجمن اسلامی دانشجویان و سایر دانشجویان در این تشکل، بسیج دانشجویی، شوراهای صنفی، انجمنهای ادبی، هنری و ...: انبوه جلسات و تمرین مشارکت در تصمیم گیری، انبوه جلسات فکری و سخنرانی ها و مطالعه کتاب، انبوه جشنها، انبوه آشناییها با دگر اندیشان، چاپ مجلات مختلف دانشجویی و نصب تراکتهای خاص مربوط به انتشار مجلات در دانشگاه، جلسات مختلف در 16 آذر و ... بیانیه نوشتها و شعار ها و درخواست حق کردنها و آگاهی بخشیها و ...

همه و همه از دستاوردهایی بود که فرزندان آن زمان ایران را دیگرگون تربیت کرد.

در همان دانشگاههای دوران اصلاحات بود که فضا برای تمرین محبت و همکاری در میان دو جنس در کنار یکدیگر فراهم شد، فضایی که در مدارس و جامعه از همه گرفته بودند و نتیجه آن چیزی جز غریبی زنان و مردان این جامعه از یکدیگر و گسترش نگاه و ذهنیت جنسیت گرایانه نسبت به یکدیگر نبود!

 در دانشگاههای دولت اصلاحات یاد گرفتیم که می توان زن بود، مرد بود و در کنار یکدیگر زیباترین فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را خلق نمود و هدف شرع مقدس را که همانا برقراری عفت و عدم ظلم و تجاوز چشمی، ذهنی ، جسمی و خدای ناکرده جنسی باشد را نیز محصول کرد!

در همان فضا بود که آموختیم خودمان را و اندیشه امان را تافته جدا بافته ندانیم و باور کنیم که اگر آزادی و پیشرفت می خواهیم فرض اولیه آن زیستن در کنار یکدیگر با هر دین و سلیقه و سبک زندگی است.

در همان دانشگاه و همان دوران بود که آموختیم اگر به سبک زندگی و اعتقاد خویش باور داریم و علاقمندیم تا دیگران نیز به شیوه ما ملبس باشند تنها راه آن فعالیت فرهنگی در عین احترام به همه عقاید و سلایق است و در همانجا بود که آموختیم بر خلاف آموزهای دینی حاکم، این روش عین آموزهای دینی است، روشی که در مکتب بزرگانی چون دکتر شریعتی، دکتر سروش، دکتر مجتهد شبستری، استاد ملکیان و ... آموختیم و مشق کردیم تا ایرانی دیگر بسازیم، با هم و در کنار هم.

در میان بهترین دوستانم در دانشگاه عزیزانی در بسیج دانشجویی بودند که آنها نیز درد وطن داشتند و ایران و دین، بسیاری از آنان بر خلاف درصد قابل توجهی از اعضای هیئت علمی عضو بسیج٬ به دنبال کسب منافع خاص نبودند! آنها برای عقیده اشان تلاش می کردند و ما نیز و من برای همین بسیاری از آنها را دوست خود می دانستم و برایشان دعای خیر می کردم و همچنان نیز.

یادش بخیر هر سال بر سر خاک شهدای بزرگ انقلاب حاضر می شدیم و ادای دین می کردیم بدون آنکه در صدد تبلیغات باشیم و سوء استفاده از نام شهدا و امام شهدا!

بسیار می توانم از آن دوران بنویسم اما برای این مجال بس است.

تنها باسیت بگویم که یادم نمی رود که با همه آن دستاوردها و البته وجود ضعفها و کاستیها، در سال 1384 بسیاری از دست خاتمی ناراحت بودند، بخشی از او عبور کرده بودند و بخشی او را سوپاپ نظام معرفی کرده بودند و بخشی دیگر ... و امروز باز بسیاری از همان افراد باز به کاندیدای مورد نظر آقا ی خاتمی روی آورده اند.

همه اینها را می گویم تا به این نکته برسم که دلیل این افراط و تفریطها و تکرار ها و قهر و آشتی کردنها آن است که که یا نمی دانیم چه می خواهیم و یا نمی دانیم چگونه می توانیم به خواسته هایمان برسیم!

امروز 16 سال از 2 خرداد 1376 می گذرد و باز در آستانه انتخابات دیگریم. ساعت 17 بعد از ظهر است و من برای شما می نویسم تا بگویم:

اگر آیت ا... هاشمی رفسنجانی توسط شورای نگهبان رد صلاحیت می شود چیز غریبی نیست، بنده حقیر هم توسط دوستانم در انجمن اسلامی دانشجویان پردیش کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران در سال 1382 رد صلاحیت شدم. جالب آنکه اعضای شورای مرکزی آن انجمن به استثنای 1 نفر همه از کسانی بودند که اگر صادق باشند معترفند که حضور، فعالیت و رشدشان در آن تشکل عزیز دانشجویی از طریق بنده حقیر صورت گرفته بود و جالب تر آنکه من عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بودم! 

پس این موضوعات فقط در سطح کلان کشور ما نیست، گویا هنوز خیلی از چیز ها را باید بدانیم تا به دریای استقلال و آزادی دست یابیم. به قول آقای خاتمی در کتابچه " نامه ای به فردا" که در پایان 8 سال ریاست جمهوری خود خطاب به ایرانیان بالاخص جوانان نوشتند:

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان   هزار باده ناخورده در بن تاک است.

...........................................

هیچگاه انتخابات سال 1388 و حوادث تلخ بعد از آن را از یاد نمی برم.

 با افتخار در اکثر راهپیماییهای آن دوران در عین رعایت قانون و سکوت و احترام حضور داشته ام و با چشم خود دیده ام هم زیاده خواهییهای پاره ای از کسانی که به نام اعتراض و به کام منافع گروههایی خاص ( مثل تمام اتفاقات مشابه در تاریخ) در میانمان بودند و هم برخوردهای زشت و سخیفی که توسط نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها در خیابانها با مردم می شد.

هیچگاه فراموش نمی کنم که در این ۴ سال چقدر یکطرفه راجع به آن حوادث صحبت شد و جای شاکی و متشاکی عوض شد!

هیچگاه فراموش نمی کنم که در طول این 4 سال چقدر میزان مهاجرت جوانان دگر اندیش کشورمان به خارج از کشور فزونی یافت!

هیچگاه فراموش نمی کنم که همین اکنون که می نویسم چه تعداد زندانی سیاسی داریم که در زندانهای اوین و ... حاضر هستند و هیچگاه فراموش نمی کنم که در هر یک از اعیاد خاص ملی یا مذهبی با اشتیاق در پای صحبتهای آقای خامنه ای می نشستم تا به عنوان رهبر سیاسی کشور اعلام "عفو عمومی" کنند و شرایط کشور را به حالت آشتی و اعتدال برسانند!

هیچگاه فراموش نمی کنم که در همین دوران و هنگامی که از خدمت سربازی به صورت امریه در دانشگاه تهران محروم شدم با افتخار در یکی از پادگانهای کشور خدمت سربازی خود را به نحوی متفاوت به پایان رساندم که باور کردنش برای بسیاری سخت است:

به عنوان ارشد یگان و با همکاری درجه داران دلسوزم و پشتیبانی فرمانده محترم پادگان تعدادی از جوانان بی سواد را سواد دار کردیم، آنان را به اردوهای تفریحی بردیم, آنان را از رختخواب و سیگار و ... به سمت استخر و ورزش سوق دادیم، در دفاع از حقوقشان ( کیفیت غذا، وضعیت برجکها، پوتینها، مرخصیها و ...) در مقابل مقامات می ایستادیم و به نتیجه می رسیدیم و احقاق حق می کردیم، روند گزارش نویسی برای سربازان را که منجر به اضافه خدمت برای آنان می شد را به دوستی و برادری میان درجه داران و افسران و سربازان تبدیل کردیم. با کمک سربازان 5000 متر زمین بایر را زیر کشت بردیم و انبوه محصولات کشاورزی از جمله خیار، گوجه، فلفل، بادمجان، کدو، سبزی خوردن ، آفتابگردان، هندوانه، طالبی و ... را کشت کردیم و سفره غذای سربازان آن پادگان را رنگی دیگر بخشیدیم، صبحگاه خشک و ترسناک را به ورزش دلنشین صبحگاهی مبدل ساختیم، از اعتیاد و خودکشی تعدادی سرباز جلوگیری کردیم، به آنها آرامش و شادی دادیم و در حد توان برادرشان بودیم!

  در همان حال بود که جلوی چشمانم  عزیزانی با در دست داشتن کارت بسیج ( واقعی و غیر واقعی)  از بخش قابل توجهی از دوران خدمت خویش معاف شدند که البته امیدوارم بعد از این معافیت در هر کجایی که مشغول به کار شده اند مثمر خدماتی شده باشند که البته بعید می دانم!

بعد از سربازی بسیاری از بزرگان اصلاح طلب که در جایگاههای بالا بودند حتی حاضر نشدند به اشخاصی چون من اجازه همکاری در پروژه های تحقیقاتی یا همکاری در روزنامه هایشان را بدهند و من مجبور به آمدن به یزد شدم که البته خدا را شاکرم چرا که 3 سال از عمرم را در فضایی مشغول به کار شدم که بوی آرامش می داد و دوستی و فعالیت و عشق.

البته اینجا نیز باز متوجه شدم که همه درد ما عدم آگاهی مردم ما حتی درصد قابل توجهی از عزیزان شاغل در آموزش و پرورش است! همان نهادی که خود وظیفه آگاهی بخشی و بیدار کردن جامعه و باز کردن چشم دانش آموزان به سوی افقهای روشن را دارد!

تاریخ را نمی خوانیم، روزنامه و مجله نمی خوانیم، فیلم کم می بینیم، عقیده خویش را تنها مصداق حق می دانیم، راههای اصولی رسیدن به اهدافمان را نمی دانیم، صبر نداریم، می خواهیم با کمترین تلاش به بیشترین دستاورد برسیم و ...

اینها مشکلاتی است که سالهاست جامعه ایرانی را رنج می دهد و دردهایی است کهنه که به راحتی درمان نمی شوند، باید حداقل فضای آگاهی بخش و آزاد در جامعه فراهم شود تا نسیمی تازه در جامعه بوزد تا ریشه ها شناخته شوند و افراد آزادیخواه و آگاه بیش از پیش تربیت شوند!

بر این اساس من نیز علیرغم آنکه در انتخابات گذشته شرکت نکردم تا لحظاتی دیگر در این انتخابات  شرکت و به آقای دکتر حسن روحانی رای می دهم تا اگر مشکلی پیش نیامد و اکثریت رای مردم با ایشان بود این نسیم بار دیگر در کشور وزیدن بگیرد.

این رای دادن به منظور تایید هیچ چیز نیست. برای لبیک به خلق حماسه هم نیست! چرا که حماسه را 16 سال پیش خلق کردیم! این رای دادن بنده و بسیاری و بسیاری دیگر چون من برای تغییر و اصلاح است!

برای اینکه برخی از پیرمردهای سیاسی، دینی ٬ فرهنگی و اقتصادی این کشور بدانند بس است هر چه کشور را در راستای منافع خود به نا کجا آباد برده اند!

ما ایرانی هستیم و دوست داریم ایرانی زندگی کنیم. ایران یعنی همه قومیتها و مذاهب و گروهها.

ما دوست داریم جوانان قدیم ما نگویند یاد دوران شاه بخیر و جوانان امروز نیز پدران و مادران خویش را برای انقلاب عظیم ۱۳۵۷ مورد سوال قرار ندهند، بلکه فضایی را می خواهیم تا همه به این نکته برسند که یک کشور با در فضای استبدادی، اسمش هرچه می خواهد باشد به پیشرفت مادی و معنوی نمی رسد!

ما دوست داریم تا از تکرار تاریخ جلوگیری کنیم تا آیندگان ما با تورق صفحات  دورانهای مختلف مثل ما دچار حیرت نشوند که مثلا فلان کار اشتباه هم در دوران قاجار رخ داد، هم پهلوی و هم جمهوری اسلامی!

ما دوست داریم زیر بناهای عملیاتی شدن اصول قانون اساسی امان در کشور فراهم بشود و این زیر بناها چیزی نیست جز گسترش آگاهی و آنگاه ایجاد روحیه مطالبه در مردم و آنگاه حضور همه مردم با سلایق مختلف در کنار یکدیگر و آنگاه حضور نخبگان واقعی هر رشته در موقعیتهای حساس تصمیم گیری و رخت بر بستن فضای ریا و اهانت به نام دین همانطور که 800 سال پیش حضرت حافظ فرموده است:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می برند

عیب جوان و سرزنش پیر می کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می کنند

آری ما دوست داریم آن بخش از دیندارانی که واقعا درد دین دارند و نه منافع، چشم های خود را بگشایند و خواندن متون مترقی روشنفکری دینی را به خود هدیه دهند و تلاش نمایند تا اهداف دینی در جامعه حاکم شود و نه اشکال پوسیده ای که امروز ظاهری بیش نیستند و کارایی ندارند و تنها میان دین و جوانان و مردم و علم و پدران و مادران و فرزندان فاصله می اندازند.

ما دوست داریم تا رانت های اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی در این کشور به حداقل برسد و آن میسر نخواهد شد جز با افزایش آگاهی و گسترش روزنامه ها و احزاب و رسیدن همه مردم به کارکرد اصل تفکیک قوا و عدم تجمع قدرت در اطراف یک یا چند فرد.

اینها همه آرزوهایی است که برای دستیابی به آنها بایست تلاش کرد و طرحی نو انداخت و از خودگذشتگی کرد.

مطالعه تاریخ همه کشورهایی که به سطح قابل توجهی از توسعه و پیشرفت پایدار رسیده اند همین را می گوید.

پس من رای می دهم به امید آنکه شرایط موازنه قدرت به نفع آزادی زندانیان سیاسی، گسترش و توسعه مطبوعات، باز شدن فضای دانشگاهها، افزایش چاپ کتاب و روزنامه های ارزان، افزایش تولید فیلم های منطبق با همه سلایق، نگاه انسانی و نه جنسی به زن و مرد و تلاش برای ایجاد زیر ساختها برای تحقق این مهم و البته توسعه اقتصادی در راستای تعامل با دنیا و دست برداشتن از تعصبات کور محقق شود.

بسیاری از افراد کوته بین و خودخواه به خاطر منافع خود و یا اعتقادات بسته اشان نمی خواهند این اتفاقات سترگ بیفتد، اما ما فرض می کنیم آنها توان فهم این همه شکوه را ندارند ، پس ضمن احترام به همه آنهایی که حتی در این سالها به همه ما ظلم کرده اند باز هم تلاش می کنیم تا ایرانی بسازیم تا همه ( شیعه، سنی، زرتشتی، مسیحی، یهودی، و حتی بهایی و ... ) و ( فارس، ترک، کرد، بلوچ عرب، ترکمن، لر و ...) به معنای واقعی کلمه و زیر پرچم واحد ایران زندگی کنیم که این تنها راه عدم تکرار تاریخ و دست به دست شدن کشور در دست ایدئولوژیها و مذاهب و اقوام گوناگون به نام ایران و به کام آن اندیشه خاص است.

در این 3 سال سعی کردم خودم تمرین کنم و به شاگردانم نیز بیاموزم که :

1-     حتی اگر وارد جهنم هم شدیم ما به سهم و توان خود حداقل یک لیوان آب سرد برداریم و بر روی آتش بریزیم.

2-     حتی اگر نظام فرهنگی و سیاسی حاکم بر کشور ما با عث پدیداری اشکال متنوعی از فساد می شود ما در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود سعی کنیم از فساد دوری کنیم، اگر پزشکیم یا وکیل یا معلم یا پلیس یا کارمند شهرداری و ثبت و ... سعی کنیم پاک زندگی کنیم تا تاثیر مثبت از پایین به بالا نیز در کشور برقرار باشد.

3-     تنها نق نزنیم و منتقد نباشیم، خودمان بخوانیم و در هر مسئولیتی هستیم طرحی نو در اندازیم.

4-     اگر به فضای استبدادی در کشور نقد داریم در خانه و محیط کارمان مستبد نباشیم، یادمان باشد تا خانواده های مرد سالار مستبد داریم انتظار داشتن کشوری خالی از فضای استبداد به دور از ذهن و خیالی باطل است.

5-     برای رسیدن به هدف بایست آگاهانه و صبورانه گام برداشت و به فکر حذف دیگران نبود.

میروم به دکتر حسن روحانی رای بدهم.

امیدوارم فرزندانمان ایرانی آبادتر و آزادتر و مردمانی دگرخواه تر و برادر تر و خواهر تر و برابر تر ببینند و این میسر نمی شود مگر آنکه ما:

تازه باشیم